وقتی که پدر مرد
مادر تنها به روبرو نگریست
وقتی دیوارهای خانه ترک برداشت .
برگهای انگور در لابه لای دیوار ترک خورده لانه کرده بود
غوره ها ی ترش و درشت درروشنی آفتاب رنگ می انداخت .
عطر یاس خانه ترک خورده و اندوه زده را پرکرده بود .
اما عطر پدر متروک و پژمرده در زیر خروارها خاک دفن شده بود.
و تنها صورت مادر که چون دیوار کوتاه خانه ترک خورده بود
به لانه برگهای انگور خیره شده بود .
غوره ها سفت و سخت به دیوار ترک خورده چسبیده بودند .
دستهای ترک خوره مادر برگها را از دیوار جدا می کرد .
همه چیز ترک خورده بود جز نگاه مادر .
او قلب ترک خورده مرا بانگاه استوارش به هم چسباند .


